خرید بک لینک

            کاروان

دیر است گالیا!

در گوش من فسانه دلدادگی مخوان!

دیگر زمن ترانه شوریدگی مخواه!

دیر است گالیا،به ره افتاد کاروان. 

عشق من و تو ؟آه....آه

این هم حکایتی است.

اما،در این زمانه که درمانده هر کسی

از بهر نان شب،

دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست.

شاد وشکفته،در شب جشن تولدت

تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک،

امشب هزار دختر همسال تو ،ولی

خوابیده اند،گرسنه ولخت ،زیر خاک


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط امین اله بخشی مشکول 102/5/27:: 12:8 عصر     |     () نظر

برچسب: نویسنده: کامران بختیاری تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1402 ساعت: 10:51

صفحه بندی